تبليغاتX
مشق یادگاری
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که اب نباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود .....



پايان مشق يادگاري رويا

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غمها . به نام غمها به وجود اورنده اشكها .به نام اشك تسكين دهنده قلب ها .به نام قلب ها ايجاد گر عشق . و به نام عشق زيبا ترين خطاي انسان

سلام به دوستاي گلم معذرت ميخوام كه نتونستم بهتون سر بزنم راستش خيلي درگير يه كاري بودم الانم هنوز درگيرم و ديگه نمي تونم تو نت بيام پس اخرين اپمو ببينين و .....

هر چند خداحافظي با شما خيلي سخته ولي چاره اي نيست  اميد وارم هميشه شاد باشين .

-براي شنيدن صدايي كه دوستش داري همين لحظه هم بسيار دير است افسوس خواهي خورد زماني را كه ان سوي سيم ها كسي بي احساس مي گفت (بر قراري ارتباط با مشترك مورد نظر امكان پذير نمي باشد!!!) 

من يه تشكر هم به همتون بدهكارم بابت همراهي كردنتون و اينكه منو هيچ وقت تنها نذاشتين وتشكر ويژه از دوستاي ويژم كه بهتره اونا رو نام ببرم تا بدونن من اونا رو فراموش نكردم هر چند اونا منو فراموش كردن 

اول از همه اقا احمد رضا(مشاور).احمد اقا (ركورد زن بازيها).روياجان (عاشق تنهايي).اقا شهرام (سرو صدا).پور حسن(مرد باروني).اقا بابك (عاشق به تمام معنا).دوس جوون (كاملا استثنايي).سروش (سلامتي)وفريده خانوم (دل نوشته هاي ما)

خوب ما ديگه رفع زحمت كنيم

مشق يادگاري رويا كاملا به پايان رسيد

دوستدارتان رويا

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت 14:14 توسط رو یا |


سلام دوستاي گلم

من چند روزي نبودم و يه مشكلي برام پيش اومده بود

حالا هم ميخوام وبلاگ نويسي رو ترك كنم اخه به درسم داره لطمه ميزنه

گه گاهي بهنون سر ميزنم

فراموشتون نميكنم خصوصا يه نفرو كه خيلي تو اين مدت بهم كمك كرد

اميد وارم بتونم جبران كنم

 

معذرت ميخوام نتونستم بهتون خبر بدم

پس بايد بگم

راستي هر وقت برگشتم خبرتون ميكنم

 

مشق يادگاري رويا به پايان رسيد


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 12:23 توسط رو یا |


روزگار امروز

 

 

هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميكنن

هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن

هر چي دلسوز تر باشي بيشتر سرت كلاه ميذارن

هر چي قلبتو اسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميكنن

هر چي ارومتر باشي فكر ميكنن ادم ضعيفي هستي

هر چي بيشتر به فكر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن

 

همه اينا عين واقعيته شما چي فكر ميكنين ؟

قبولش دارين يا نه ؟


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 29 تیر1387 و ساعت 11:41 توسط رو یا |


قاصدك

 

 

از سر كوچه صداي بازي بچه ها مي امد صداي محو فرياد :جيغ خنده. گريه .

قاصدك پنجره را باز كرد و به كوچه سرك كشيد چيزي نديد اما صداي بازي بچه ها

كنجكاوش كرده بود با خودش مي گفت:اين چه بازي است كه هم گريه دارد و هم خنده!

در خانه را باز كرد و تا پا به كوچه گذاشت بچه ها شروع كردند به فرار

همه غير از يك نفر كه نشسته بود كنار كوچه و صورتش را در دستانش قايم كرده بود .

قاصدك امد بالاي سر پسرك . درست شنيده بود پسرك داشت گريه ميكرد

قاصدك دست كرد لاي موهاي نرم او و ارام و دلسوزانه از احوالش جويا شد

پسرك گفت:چند ماهي است بابا ندارم مادر گفته بابا توي بهشت است .

اما من مي گويم بابايي كه نيست تا به خانواده اش برسد و وقتي بچه هاي كوچه

 بچه هايش را مسخره مي كنند دعوايشان كند به درد بهشت رفتن نمي خورد .

قلب قاصدك تير كشيد احساس مي كرد زمين و زمان دارد از هم مي پاشد .

 به ياد داشت كه نسيم گفته بود اشك يتيم اشك خداست حتم داشت كه

 وقتي پسرك گريه ميكند عرش خداست كه مي لرزد.

سر پسرك را به دامن گرفت و گفت:گريه نكن مادرت درست گفته كه بابا توي

 بهشت است اما باباي تو اگر نيست خدا كه هست او بهترين باباي دنياست.

نسيم كه لحظاتي قبل از اسمان امده بود گفت:از اين به بعد توي كوچه جلوي بچه ها

 سرت را بالا بگير .

پسرك با تعجب به نسيم نگاه كرد نسيم چقدر بوي بابايش را میداد.

    با خوشحالي پريد در اغوش نسيم و نسيم قشنگ ترين لالايي دنيا را برايش خواند.

 

 

اين متنو واسه شما دوستاي گل وبلاگ نويسم گذاشتم تا زحمت كش ترين و

 بهترين نعمتي كه خداوند بهتون داده و نام اين نعمت گرانبها رو پدر گذاشته رو

 هيچ گاه فراموش نكنينو كاري نكنين تا ازتون برنجه و هميشه هم قدرشونو بدونيد

مطمئن باشين همون احساسي كه همه شما نسبت به پدر و مادراتون دارين اون يه

احساس متقابله مطمئنم كه شما ها با پدر و مادرتون مثل يه دوست راحتين 

 اميدوارم هميشه سايشون بالا سرمون باشه .

 

پيشا پيش روز پدر رو به همه ی مرد ها و پدرای نازنین تبریک  ميگم.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت 16:11 توسط رو یا |


پير زن

 

 

پيرزن براي چندمين بار زنگ خانه را فشار داد و به شيشه رنگي در خيره ماند جوابي نيامد.

 

بار اول كه زنگ زده بود عبور سايه اي را از پشت شيشه رنگي در ديده بود بعد از ان فقط

 

سكوت بود و تاريكي .

 

پير زن روي پله خانه نشست و توي دستش ها....كرد يادش نيامد چه مدت است كه انجاست

 

يادش امد اينجا خانه دخترش است .

 

يادش امد 30 سال پيش مادر زنگ بلبلي خانه اش را ميزد و او گاهي بچه ها را ساكت

 

گوشه اي نگه ميداشت و در را باز نميكرد.

 

خسته بود از نگهداري پيرزن و شستن لباسهايش كه بو مي داد

 

و شستن فرشي كه نمك دارميشد .

 

پير زن بلند شد پله نم داشت لرزش گرفت .

 

سلانه سلانه راه خانه خودش را در پيش گرفت .

 

توي ذهنش 30 سال بعد و دخترش را و

 

زنگي كه بي جواب مي ماند.

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 17:48 توسط رو یا |


بلاخره اومدم

 

سلام و صد سلام به دوستاي گلم

 

حالتون خوبه؟اميد وارم همتون سالم و شاد باشين

 

من بلاخره اومدم بعد از يه ماه و چند روزي علتش رو هم كه همتون ميدونيد .

 

حالا اومدم تا بگم كه ديگه امتحانام تموم شد وراحت شدم و اومدم سراغ وبلاگم و مهمتر از همه

 

سر زدن به دوستام .

 

راستي يه تشكر به همه اونايي كه تو اين مدت بهم سر ميزدن و منو فراموش نكرده بودن بدهكارم

 

اما با وجود دغدغه درسي زيادي كه داشتم باز هم به بعضي از دوستام سر ميزدم حالا نياز به

 

تشكر نيست

 

و يه معذرت خواهي واسه اونايي كه برا من كامنت گذاشته بودن ولي من نتونستم بهشون سر

 

بزنم ناراحت نباشين بهتون سر ميزنم

 

 

حالا از امروز اومدم سراغ وبلاگم و ازتون ميخوام كه منو راهنمايي كنين برا بهتر شدن وبلاگ

 

و نوشته هام در ضمن من فرد انتقاد پذيريم پس اگه نظري يا انتقادي در مورد وبلاگ و نوشته هام

 

 دارين منو با خبر كنين مطمئن باشين خوشحال ميشم .

 

چون اين وبلاگ متعلق  به همه شماست

 

واي چقدر پر حرفي كردم فكر كنم الانه كه همتون بگين اي كاش بر نمي گشتي حالا اشكال نداره

 

ادم  بعضي وقتا به ا ين پر حرفيا نياز داره و مخاطبم خوبه كه  اين حرفا رو بشنوه .

 

اينو هم بهتون بگم من ادم شوخيم واسه همينه كه نوشته هام سرو ته نداره اخه ادماي شوخ

 

خودشونم تو كاراشون ميمونن .

 

 

فكر كنم اگه خودم جلو خودمو نگيرم كسي ديگه نميتونه جلو پر حرفيمو بگيره .

 

ميدونم شما هم از اينكه من اومدم در پوست خود نميگنجيد ...

 

اين يه شوخي بود تا شما هم بخنديد...

 

ديگه عرضي ندارم جز نظرات شما

 

 

-هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه

 

واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي برات اشك ميريزه

 

واسه كسي غمگين باش كه در غمت شريكه

 

عاشق كسي باش كه دوست داشته باشه.

 

 

-اشكها اسكي سواراني ماهرند كه از پيست زير چشم ها شروع مي كنند و در كنار لبها از خط

 

پايان ميگذرند.

 

 

-احساس يك عاشق و افزار يك معشوق :

 

كبوتر سپيد بالي را روزي اب و دانه دادم و به او گفتم برو به يارم بگو كه دوستش دارم و

 

هميشه منتظرش ميمانم

 

رفت و پيامي اورد كه يارت گفته :

 

عزيزم دوستم داشته باش اما منتظرم مباش .

 

 

-تا حالا به رابطه ي دو چشم دقت كردي با هم باز ميشن . با هم بسته ميشن . با هم گريه ميكنن و

 

با هم ميچرخن جالب اينجاست كه هيچ كدوم هم خودشون رو نمي بينن دوستي يعني اين.

 

 

حالا خودتون رو امتحان كنيد ببينيد  دوستي كدوم از شماها مثل رابطه ي دو چشم 

 

-ان قدر انتظار كشيد كه دفتر نقاشيش تمام شد.


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت 12:15 توسط رو یا |


به اميد ديدارتون

 

بازم سلام به همه شما نازنينا

 

اومدم فقط بگم كه يه هفته ديگه امتحانات پايان ترمم شروع ميشه پس بايد اينترنت و بذارم كنار

 

البته اين دستورات رئيس خانواده است كه صادر شده و بايد به اون عمل بشه و الا .....

 

خوب پس تا چند هفته ديگه همتون از دست من راحتين (شوخي)

 

خواهش ميكنم منو بازم دعا كنين اخه اين امتحانات واسه من سرنوشت سازه....

 

ممنون از همتون كه واسم كامنت ميفرستادين و يه عدتون منو برا درسام راهنمايي كردين حالا منم

 

 به سفارش يكي از دوستام كه خيلي حرفاش منو تحت تاثير قرارداد اين پست خداحافظي رو

 

گذاشتم .

 

 

پس با اجازه همتون اگه نتونستم جواب كامنتاتونو بدم به بزرگواري خودتون ببخشين .

 

 

حالا قبل از اينكه رفع زحمت كنم اين پست اخريو بخونين و لذت ببرين اخه خودم خيلي اين جمله

 

 رو دوست دارم

 

-اگه يه روز از همه چيزو همه كس ناراحت شدي برو بالاي كوه و با تمام وجودت داد بزن و

 

بگو خدايا ايا اميدي هست؟

 

اون وقت ميدوني كوه چه جوابي بهت ميده ؟

 

ميگه:هست هست هست....

 

خوب كار ندارين اميدوارم شما هم تو زندگي و تحصيلتون موفق باشين .

رهايي زيباست اما خداحافظي.....

در كلام اخر به اميد ديدار

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 و ساعت 20:22 توسط رو یا |


فرشته زمين

 

كودكي كه اماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند كه فردا

مرا زمين مي فرستي اما من به اين كوچكي و ناتواني چگونه ميتوانم براي

 

 زندگي به انجا بروم؟؟

 

خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم يكي را براي تودر نظر

 

گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود. كودك

 

همچنان مردد ادامه داد: اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و اواز و

 

شادي كاري ندارم . خداوند بخند زد: فرشته تو برايت اواز خواهد خواند و

 

 هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد

 

 خواهي بود . كودك ادامه داد : من چطوري ميتوانم بفهمم كه مردم چه مي گويند

 

 در حالي كه زبان انها را نميدانم .

 

خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته تو زيبا ترين و شيرين ترين واژه

 

 هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت

 

و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني .

 

كودك ا ناراحتي گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم ؟

 

و خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت؟

 

فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داد وبه تو مي اموزد كه

 

 چگونه دعا كني .

 

كودك سرش را بر گرداند و پرسيد: شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم

 

زندگي مي كنند .

 

 

چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟؟

 

خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش

 

تمام شود . كودك با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل كه نمي

 

توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود .

 

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد

 

 كرد اگر چه من هميشه در كنار تو هستم . در ان هنگام بهشت ارام بود

 

اما صداهايي از زمين به گوش ميرسيد . كودك مي دانستكه به زودي بايد

 

سفر خود را اغاز كند پس سوال اخر را به ارامي از خداوند پرسيد : اگر

 

بايد هم اكنون به دنيا بروم لا اقل نام فرشته ام را بگو .

 

خداوند او را نوازش كرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد

 

 ولي ميتواني اورا "مادر" صدا كني.

 

براستي كه اين كلمه به ظاهر كوچك هزاران معني زيبا را در خود نهفته است .

 

 

ارزو ميكنم كه همه مادران هزاران سال عمر با بركت بكنند.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 و ساعت 19:2 توسط رو یا |


يه سلام كوچولو

رسيدن

 

 

 

سلام صد تا سلام به همه شما با معرفتاي گل

 

من اومدم با يه اپ جديد

 

نميدونم چرا رفتنم اينقدر طول كشيد امتحانامو بلاخره به سلامتي

 

 دادم و از دستشون راحت شدم  اما اون چند روز ديگشم رفته

 

بودم قم از طرف مدرسه جاي همتون گل بود .

 

 

 

 

اينم پست جديدم:

 

 

يه نگاه بنداز نظرتو بگو

 

 

-اگر كسي دوست داشت لازم نيست بهت بگه دوست دارم اون با

 

گفتن جمله مواظب خودت باش بهت ثابت ميكنه كه دوست دارم

 

پس مواظب خودت باش عزيزم .

 

 

-اگر كليد قلبي رو نداري قفلش نكن  اگر كسي رو دوست نداري

 

 خوردش نكن  اگر كسي رو گرفتي رهايش نكن .

 

-در قلبت رو واسه كسي باز نكن چون اوني كه دوست داره

 

خودش كليد داره.

 

 

 

محبت تنها هديه اي است كه احتياج به بسته بندي نداره پس به

 

همه هديش كن.


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت 17:17 توسط رو یا |


یه خداحافظی کوچولو
سلام دوستان عزيز و فراموش نشدنيم  من از اين به بعد دير به دير اپ ميكنم .

شايد بپرسين چرا؟ اخه امتحاناي ميان ترمم شروع شده بايد ديگه بچسبيم به درس

اميد وارم تو درساتون و زندگيتون موفق با شين .

فراموشتون نميكنم .

واسه منم دعا كنين .

خدا حافظ براي تو چه اسان بود ولي قلب من از اين واژه سوزان بود

خدا حافظ...........

.تا اپ بعدي خدا نگهدار


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت 17:17 توسط رو یا |